زندگی با عشـــــــــق معنا می شود
بی حضور عشــــــق دنیا مبهم است
برگ و بار عاشــــــقی خون دل است
ریشه های عشق در خاک غم است
در دلم آهســـــــته می گرید کسی
بارش بـــــــاران در اینجا نم نم است
چــــــهره زردم به اشک آغشته شد
روی این پژمرده گل هم شبنم است
بی حضور چشمهای روشنت
لحـــــــــظه های ماتم است
یادت ای آرام بـــــــخش زندگی
درد بی درمان ما را مرهم است